دانلود پایان نامه

عنوان کامل پایان نامه :

مطالعه عوامل موثر بر قصد کارآفرینانه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی

قسمتی از متن پایان نامه :

آموزش کارآفرینی

اسچامپیتر (1911) کارآفرین را به عنوان فردی تعریف کرده می باشد که اقتصاد موجود را به مقصود ایجاد ساختار جدید و منتفع شدن از آن به وسیله معرفی محصولات و خدمات جدید یا به وسیله شکلهای جدید سازمان یا به وسیله کشف مواد خام جدید از بین می برد. هامیلتون و هارپر (1994) کارآفرین را فردی می دانند که ریسکهای خاصی را به مقصود کسب مزیت از یک اختراع متحمل می گردد. در حالیکه تامپسون (1999) کارآفرین را فردی می داند که برای تشخیص و کشف یک فرصت کسب و کار جدید توانا می باشد. با آنکه تعاریفی که از کارآفرین شده متفاوتند، اما  توافقی هست که کارآفرین کسی می باشد که یک غریزه منحصر به فرد، الهام یا بینش و نیرو و رغبت و اشتیاق و توانایی عقلایی کردن عقاید و انجام یک برنامه تجاری را دارد و تغییر را به عنوان یک فرصت برای ایجاد دانش می بیند. درنتیجه کارآفرین، فردی می باشد که با تشخیص فرصت و تبدیل ایده و فکر جدید به یک کسب و کار (خانگی، اینترنتی، خانوادگی، کسب و کار کوچک و متوسط و…) و با بسیج منابع که توام با مخاطره مالی، اجتماعی آبرویی و حیثیتی می باشد، محصول و خدمت جدید به بازار ارائه می نماید (احمدپور، 1377). بر این اساس، به نظر می رسد که ابعاد شخصیت یا به بیانی دیگر ویژگیهای شخصی، عواملی ضروری در تعیین کارآفرین بودن یک فرد، هستند. به گونه متداول این طرز فکر منجر به دیدگاهی می گردد که ارتباط منطقی کمی در تدریس و آموزش کارآفرینی فردی هست، زیرا که کارآفرینان، کارآفرین متولد شده اند. این دیدگاه عقیده دارد که یک کارآفرین ویژگی ذاتی دارد که بستگی به عواملی مانند سابقه و ویژگیهای شخصی، تجارب در مسیر زندگی، و تأثیرات محیطی دارد و این ویژگی (کارآفرینی) قابل انتقال از شخصی به شخص دیگر نیست. پس آموزش هر کسی برای اینکه کارآفرین گردد، امکان ندارد. ضرورت آموزش کارآفرینی در کشور در نتیجه پیدایش اقتصاد جدید می باشد  که در آن دانش، منبع عمده اغلب فعالیت های اقتصادی می باشد. پویش اقتصاد جدید فرصتهای تجاری بی شماری را ایجاد می کند. مطالعات کارآفرینی، افراد را به سرمایه گذاری در مهارت های نوآوری با درک فرصتها مجهز می کند. در عین حال کارآفرینان سرعت رشد اقتصاد جدید را ازطریق پیشرفت فعالیت های کارآفرینانه جدید تعیین می کنند. موریس و دیگران (2001) کارآفرینی را به عنوان یک فرآیند مدبرانه مرحله ای تعریف کرده اند که به وسیله عوامل بیرونی و درونی تحت تاثیر قرار می گیرد. در چارچوب مفهومی موریس فرض شده می باشد که استعداد کارآفرینی مشخص می باشد. از سوی دیگر دراکر (1985) و جورمن (1997) اظهار داشته اند که کارآفرینی می تواند از طریق آموزش تشویق گردد. مطالعات اخیر نشان می دهد که آموزش کارآفرینی تأثیر مهمی را در بهتر کردن روحیه کارآفرینی در میان فارغ التحصیلان دانشگاه دارد. طبق نظر کولورید و موان (1997)، دانشجویانی که دوره یا رشته ای را در زمینه کارآفرینی گذرانده اند، علاقه بیشتری برای کارآفرین شدن دارند و این دانشجویان، نسبت به دیگر دانشجویان در گرفتن دغدغه ای برای آغاز یک کسب و کار جدید کارآفرینانه تر اقدام می کنند . پژوهش دلالت بر این دارد که اگر چه توسعه کارآفرینی صرفاً با آموزش کافی نیست اما به احتمال زیاد آموزش در کمک به تشکیل کارآفرینی تاثیر داشته می باشد (38 ،2001 ،Morris et al). در تحقیقی دیگر، وب (1982) نشان داد که دانشجویانی که در یک برنامه کارآفرینی شرکت می کنند نسبت به دانشجویان دیگر ، بیشتر علاقه مند به شروع کسب و کاری توسط خودشان بودند. آپتون(1995) دریافت که 40% از آنهایی که در دوره های آموزش کارآفرینی حضور داشته اند کسب و کاری را خودشان شروع کرده اند . طبق نظر ابراهیم و سوفانی (2002)، مدرسه و سیستم آموزشی تأثیر مهمی در شناسایی و شکل دادن ویژگیهای کارآفرینانه دارد . طبق دیگرتحقیقات آموزش کارآفرینی، علی الخصوص آموزش تکنیکی، برای افزایش مهارت و نوآوری در یک محیط چالش برانگیز اهمیت دارد (559 ،2009 ،Mahmood et al). مطالعات مذکور نشان می دهد که علیرغم اعتقاد به اینکه کارآفرینی ذاتی می باشد، روش هایی برای جایگزین کردن کارآفرینی هست. پس آموزش کارآفرینی در جامعه امروز ضروری می باشد. آموزش کارآفرینی بطور سنتی به عنوان آموزشی تعریف شده که مهارت های مورد نیاز برای استقرار کسب و کار جدید را فراهم می کند اما با محتوایی که در آن مهارتها مهم هستند و حالت بهینه برونداد دارند. طبق دیدگاه هیتی و جورمن (2004) تعدادی روش برای آموزش کارآفرینی بر اساس اهداف چنین آموزشی پیشنهاد شده می باشد (495 ،2005 ،Verheul et al). در صورتیکه هدف آموزش افزایش درک ما از کارآفرینی باشد، اغلب روش مؤثر برای عملی سازی هدف، فراهم کردن اطلاعات از طریق کانالهای عمومی مانند رسانه، سمینارها یا سخنرانی ها می باشد. این شیوه از لحاظ ارسال اطلاعات به جمعیت گسترده ای در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه مؤثر می باشد. در صورتیکه هدف آموزش، مجهزکردن افراد به مهارتهای کارآفرینانه ای می باشد که به گونه مستقیم قابل کاربرد برای کار هستند، بهترین روش برای انتشار آموزش و پرورش از طریق ابزاری مانند آموزش صنعتی می باشد. در پایان، در صورتیکه هدف آموزش آماده کردن افراد برای فعالیت به عنوان یک کارآفرین می باشد، تکنیک مؤثرتر، تسهیل کسب تجارب از طریق کوشش برای کارآفرینی در یک محیط کنترل شده می باشد. برای نمونه از طریق تظاهر به کسب و کار یا تأثیر بازی کردن. مفهوم ضمنی این دیدگاه این می باشد که مؤسسات آموزشی تأثیر بالقوه ای در ارائه آموزش کارآفرینی دارند (139 ،2003 ،Luthje et al). کیبری (2002) دیدگاهی کمی متفاوت را با تأکید بر اینکه آموزش کارآفرینی متفاوت با مطالعات مدیریت سنتی می باشد که بعدها ممکن می باشد مانع توسعه ویژگی و مهارت کارآفرینی گردد اظهار نمود. پس، آموزش کارآفرینی نیاز به یک تدریس متفاوت دارد که در آن آموزش کارآفرینی بایستی با یادگیری تجربی، یادگیری همراه اقدام، و آموزش کارآفرینانه همراه باشد. آموزش کارآفرینی بیشتر از مدیریت یا شروع یک کسب وکار جدید می باشد، بلکه در مورد یادگیری می باشد. یعنی یادگیری همراه با تجربه، مهارت و دانش، به منظورکسب آمادگی برای شروع یک سرمایه گذاری جدید. پس، در این مقاله آموزش کارآفرینی تصریح به یک برنامه رسمی برای تجهیز دانشجویان با دانش و مهارت های مورد نیاز جهت تشخیص فرصتهای کسب و کار، جستجوی دیدگاه های مشتری، شبکه و درک نیازهای بازار، خلق ایده، توسعه یک برنامه کسب و کار، انجام یک کسب و کار و ارزیابی مسائل محیطی، سازمانی و سیاسی دارد (500 ،2003 ،Li et al).

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

اهداف پژوهش

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

1-4-1  هدف اصلی:

هدف اصلی پژوهش حاضر، مطالعه عوامل موثر بر قصد کارآفرینانه دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت می باشد.

1-4-2  هدف کاربردی:

بهره گیری از نتایج پژوهش برای کمک به تقویت روحیه کارآفرینی در دانشجویان